|
باغچه قدیمی چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک
|
روزها پی در پی می گذرن و من خسته تر و پیرتر از همیشه ... خسته از زندگی خسته از نا مهربانی های روزگار ... خسته از خودم آدما و... من فقط منتظرم.. همین
یک روز آمدم چند صباحی بودم و سرانجام رفتم هر آمدنی را رفتنی هست این بار نوبت رفتن من است کاش آنان که همیشه در فکر بودن هستن و فکر میکنند روزی نمی رسد که می روند لحظه ای به رفتن نیز بیاندشیند هرچند کوچک! آن وقت دنیا زیبا نمی شد؟
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
روزگار غریبیست نازنین و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
به سوختوار سرود و شعر فروزان میدارند
روزگار غریبیست نازنین
و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
طبقه بندی: اشعار،
به پیش روی من , تا چشم یاری می کند , دریاست ! چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست ! درین ساحل که من افتاده ام خاموش . غمم دریا , دلم تنهاست . وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست ! خروش موج , با من می کند نجوا , که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ! که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست ! ز پا این بند خونین بر کنم نیست , امید آنکه جان خسته ام را , به آن نادیده ساحل افکنم نیست ! طبقه بندی: اشعار،
امروز هم گذشت ! امروز هم یک روز بود مثل بقیه روزها! یک روز سرد و دلگیر و ......... و افسوس که عمر بیهوده می گذرد!
طبقه بندی: مطالب عاشقانه، ای کاش delete کردن آدما از یاد و خاطر هم مثل delete کردن از اددلیست آسون بود!! ای کاش!! . . هرجا که هستی باش آسمان از آن توست!! (ت-ا)
طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
چه روزای پاییزی سردی! دلم می لرزه از این همه سرما نه از سرمای هوا از دل یخی آدما!!
اگر من جای او بودم . همان یك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، برروی یكدگر ، ویرانه میكردم . اگر من جای او بودم . كه در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پیمانه میكردم . اگر من جای او بودم . كه میدیدم یكی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون مستانه میكردم . اگر من جای او بودم . نه طاعت میپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمایان ،سبحه صد دانه میكردم . اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،آواره و دیوانه میكردم . اكر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میكردم . اگر من جای او بودم . بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم . اگر من جای او بودم . كه میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم كش ،بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فكری ، در این دنیای پر افسانه میكردم . چرا من جای او باشم . همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد ، وگرنه من بجای او چو بودم ،یكنفس كی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میكردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
میگن شاید فردا بیاید!! اگه بیاد دردامون تموم میشه؟ فکر نمی کنم! شاید واسه بعضی ها این طوری باشه اما واسه من نه شایدم دردام بیشتر بشه! باید جواب پس بدیم جوای بدیهایی که کردیمو! می ترسم از اون روز! ** نیــــــــــــــــــــــــــــــــا** طبقه بندی: مطالب عاشقانه،
دراین سرای بی كسی ، كسی بدرنمیزند طبقه بندی: اشعار، |
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |