تبلیغات
باغچه قدیمی - گلایه از خدا...

باغچه قدیمی

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک

از تو دلگیرم

نه برای آنکه گریه های گاه و بی گاهم را بی جواب گذاشتی

نه برای آنکه همیشه مصلحتت شکستن دلی بود که دلی نشکسته بود

نه برای آنکه جواب خوبی هایم را با بدی معنا کردی

از تو دلگیرم چون در تنهاترین لحظه ی تنهایی هایم تنهایم گذاشتی

از تو دلگیرم چون خدای دیگران بودی

از تو دلگیرم چون به حرمت آن فنجان چای داغ کنار حیات دل هم که بود باید پاسخ نگاه بی قرارم را می دادی و روی گرداندی

از تو دلگیرم چون به دل تلنگری از درد زدی و مرحمش را کنج پستوی آسمانت پنهان کردی

جادوی ماهت را ارزانی کدام بنده کردی که لایق بود؟

برای که سرود عشق خواندی؟

نگاه کدام بنده ات را جارو زدی و دلش را با غمها بیگانه تر کردی؟

من کدام دل را شکسته بودم که اینچنین مستحق تنهایی شدم؟

به کدام نگاه بی قرار پشت کرده بودم؟

دست رد به سینه ی کدام دل پر غم زده بود؟

برای کدام حرف درشت بندگانت پنبه در گوش گذاشته بودم؟

من که چون تو صبوری پیشه کردم چون تو گذشتم چون تو دلجویی کردم من که سخنی درشت نراندم شیشه ی دل کسی با دشنام نگفته ام ترک برنداشت

من دلگیرم

از تو که خدایی و بنده ات را چنین آزرده کردی دلگیرم

من دلگیرم اما باز چون تویی ندارم که گلایه هایم را ارزانی اش کنم

گلایه هایم هدیه ی امروز من به تو خدای آسمانهای بی کران

خود می مانم و دل شکسته و روزگار پر از بهانه ام و یک بغل تنهایی

اما امروز فهمیدم اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم تو تنهایم می گذاری


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفندماه سال 1389 ساعت 21:23 توسط mehdi 347 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak