تبلیغات
باغچه قدیمی - طنز بسیار جالب نوبت عاشقی !!

باغچه قدیمی

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من ، باغچه نو ، مبارک

صاحب‌خانه مجتمع مسكونی عاشق شده و تا چند لحظه دیگر قرار است سر راه معشوق مورد نظر سبز شود. می‌خواهد به او پیشنهاد ازدواج بدهد. به دستور مغز، همه اعضای مجتمع در حالت آماده‌باش به سر می‌برند تا در این لحظات مشكلی پیش نیاید...


همه اعضای ساختمان از طریق ویدیوکنفرانس شاهد بحث‌ها و رخدادهای زیر هستند:
مغز: همه آماده‌اید؟ چیز خاصی نیست. این یکی هم مثل بقیه است فقط پدرش کمی ‌پولدارتر است. بنابراین سعی کنید در این لحظات رفتار غیر‌ارادی انجام ندهید وگرنه ممكن است سوژه بپرد.
معده: خب، به سلامتی كی قرار است شیرینی بخوریم؟
زبان: تو فعلا همان شیرینی‌های قبلی را هضم كن؛ بقیه پیشكش‌ات!
رگ: خیلی قندِ خون مناسبی داریم كه بخواهیم شیرینی هم بخوریم؟!
معده: خب، مگر چه اشكالی دارد؟ اولش دور هم شیرینی می‌خوریم، بعدش هم به سلامتی یك انسولین می‌زنیم توی رگ!
رگ: معده جان، یك وقت ترش نكنی!
قلب: من خیلی حساسم... با این دعواها لطفا مرا جریحه‌دار نكنید! هنوز خبری نشده؟
چشم: نه؛ من که چیزی نمی‌بینم. چارچشمی ‌مواظبم. اگه خبری شد فورا تصاویرش را برایتان می‌فرستم.
زبان: تصاویر سانسورنشده؟
مغز (به زبان): تو به جای زبان‌درازی بهتر است به کار خودت مشغول باشی. نبینم باز مثل دفعه قبل به تته پته بیفتی.
پا: من که از الان رفتم روی ویبره. چه قدر استرس دارم. یكی مرا نگه دارد از پا نیفتم!
قلب: من هم دچار استرس شده‌ام و دارم اضافه‌کاری می‌کنم. بی‌زحمت چند کپسول اکسیژن با پیک موتوری برایم بفرستید.
هیپوفیز: چشم. سفارش‌تان که آماده شد با آدرنالین برایتان می‌فرستم. ببینم چه کسی دارد گریه می‌کند؟
کلیه: چیزی نیست؛ منم! به خاطر استرس دارم آب‌اوره می‌گیرم. اجازه دارم فین کنم؟
مغز: همین‌مان مانده! یک وقت آبروریزی نکنی‌ها! به خودت تلقین کن که هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد. کار که تمام شد خودم‌تر و خشکت می‌کنم.
چشم: آمد... آمد!
هیپوتالاموس( به چشم): آهای! یالا چشم‌هایت را درویش کن!
گوش: می‌شنوید؟ الان صدایش را با کیفیت دالبی برایتان پخش می‌کنم.
بینی: به‌به؛ چه سری، چه دمی،‌عجب بویی! بچه‌ها، بوی جوی مولیان آید همی.
تستوسترون( سراسیمه و با پیژامه): کسی مرا صدا زد؟
مغز (به تستوسترون): تو چرا با این وضع آمدی توی کوچه؟ ناسلامتی كلی هورمون خانواده‌دار اینجا زندگی می‌كنند!
تستوسترون: تقصیر من چیه؟ توی خانه‌ام داشتم فیلم می‌دیدم، احساس کردم کسی مرا صدا زده، برای همین با عجله بیرون آمدم و فرصت نکردم شلوار بپوشم.
پروستات: نمی‌دانستیم که تو شلوار هم می‌پوشی!
آدرنالین: اشتباه شده. با من کار داشتند اشتباهی اسم تو را صدا زدند.
بصل‌النخاع: احتمالا باز سیستم مخابراتی مختل شده. امان از این سیم‌کارت‌های جدید.
گوش: همه ساکت! دارم استراق سمع می‌کنم.
بزاق: یکی سیفونِ دهان را بکشد، نمی‌توانم پایین بروم!
قلب: احساس می‌كنم موتورم از نفس افتاده. بعد از خواستگاری بایدبروم تعویض‌روغنی. دارم گریپاژ می‌کنم.
مغز: الان وقتش نیست. طاقت بیار. الان پاراسمپاتیك را می‌فرستم آرامت كند. آهای زبان! آماده‌ای؟
زبان: بله (با صدای بلند) س س س س سلام!
مغز: این چه طرز سلام دادن بود؟
زبان: هول شدم.
دست: لازم نیست هول بشوی. این خانم مگر كیست كه شما این‌طوری شده‌اید؟ هرچه قدر هم که مهم باشد انگشت کوچک من هم نمی‌شود.
مغز (به زبان): الان دوازدهه. بگو ظهر به خیر.
دوازدهه: ظهر به خیر!
مغز: با تو نبودم، ابله! با زبان بودم. چرا از صبح شما دارید قاط می‌زنید؟
زبان (با صدای بلند): صبح به خیر!
مغز: خاک عالم بر سرت! تو را به خدا چند لحظه دندان روی جگر بگذارید.
صدا: اگر امری دارید بفرمایید. من کلی کار دارم.
زبان (با صدای بلند): ببخشید که مزاحم شدم.....آخ!
هیپوتالاموس: چی شد؟
دندان: من فکر کردم الان زبان طبق عادتش در ادامه جمله می‌خواهد بگوید «جگر»؛ برای همین گازش گرفتم. خودِ مغز گفته بود دندان روی جگر بگذارید.
عصب: من سامانه درد را در زبان فعال کردم. درد عاشقی که می‌گویند همین است؟
پروستات: نه! ‌این درد گاز گرفتن زبان است. این زبان نمی‌تواند چند جمله قشنگ بگوید و دلش را به دست بیاورد؟ ما منتظر مراسم ازدواجیم تا سرویس‌دهی‌مان را شروع كنیم. بی‌كار كه نیستیم.
زبان: این همه گفتم بروم كلاس زبان، مغز گفت الان وقتش را نداریم. روده گفت الان كار واجب‌تری داریم. پا گفت من پا نیستم. معده گفت شكم مهم‌تر است.
معده: حالا من یك چیزی از روی بخاراتم گفتم. تو چرا قبول كردی؟
صدا: لطفا دیگر مزاحم نشوید.
مغز (به زبان): بگو حالا نمی‌شود یك وقت دیگر همدیگر را ببینیم و صحبت كنیم؟
پروستات: نه، الكی كش نده. بگو دیگه طاقت ندارم، زن من میشی؟
تستوسترون: این دفعه دیگر مطمئنم كه كسی مرا صدا زد. من دارم همین‌طوری می‌آیم توی كوچه. هورمونِ نامحرم این دور و بر نباشد!
زبان (با صدای بلند): وای شما چه قدر خوشگلید. زن من ‌می‌شوید؟
مغز (به زبان): كی گفت سر خود حرف بزنی؟
زبان: دستورت به موقع نرسید، توسط بعضی‌ها اغفال شدم و این‌جوری گفتم.
صدا: برو گم شو و دیگه مزاحم نشو!
گوش: شما هم شنیدید؟
قلب: آخ! جریحه دار شدم. من می‌روم یك گوشه تا تیر بكشم!
مغز: من هنوز دارم جمله‌اش را تحلیل می‌كنم.
پروستات: به نظر شما همین كه فحش داد به معنای داشتن علاقه نیست؟
جگر: وای جگرم برای قلب کباب شد.
پاراسمپاتیك: من الان قلب را آرام می‌كنم (شعار می‌دهد: آدرنالین حیا كن، قلب ما را رها كن!)
مغز: سوژه از دستمان پرید. همه‌اش تقصیر زبان است كه نتوانست دو كلمه حرف درست حسابی بزند. اگر جواب مثبت می‌داد نان‌مان توی روغن بود. همه‌تان كم كاری كردید.
معده: من كه همیشه گفته‌ام كار نیكو كردن از پر كردن معده است.
قلب: كم‌كاری؟ من كه سه شیفته داشتم كار می‌كردم.
چشم: حالا كه همه چیزها ختم به خیر شد اسکنر‌هایم را خاموش کنم؟
مغز: كجا ختم به خیر شد؟
چشم: خب، مگر در جواب پیشنهاد نگفت «خیر»؟
مغز: آهان از آن جهت. اسكنرهایت را بگذار روی استند‌بای. فقط یادت باشد پلک‌ها را روی آنها بکشی تا کثیف نشوند. به همه دستور می‌دهم برای شرایط اضطراری خود را آماده كنند. ممكن است صاحب‌خانه طاقت این شكست عاطفی را نداشته باشد و دست به اقدامات عجیب و غریب بزند.
معده: مثل اسیدپاشی؟
مغز: باز تو از روی بخار حرف زدی؟ همه كه مثل تو نیستند كه تا تقی به توقی بخورد اسید بپاشند.
بینی: بوی دماغ سوخته می‌آید.
ریه: نه بوی دود است؛ دارم خفه می‌شوم. احساس می‌كنم چیزی دارد می‌سوزد. اكسیژن!
روده: این پایین‌ها كه خبری نیست. هر چه هست همان بالاها دارد چیزی می‌سوزد.
بینی: وای بوی سیگار است. سلول‌های مخاطم دارند نفله می‌شوند. آقای مغز! لطفا دستور خاموشی بدهید. ناسلامتی اینجا واحد مسكونی است.
مغز دستور رها كردن سیگار را می‌دهد. پا هم طبق دستور آن را لگد می‌كند. پس از این شكست عاطفی، تالاموس مثل همیشه و پس از هر شکست عشقی، خود را برای سرودن اشعار عاشقانه آماده می‌كند ...


نوشته شده در شنبه ششم فروردینماه سال 1390 ساعت 04:33 توسط mehdi 347 نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak